خلاصه کتاب How Brands Grow
Byron Sharp | Oxford University Press | 2010
کتاب با یک چالش برای بازاریاب آغاز میشود: اگر هدف واقعی رشد است، کدام باورها باید با شواهد سنجیده شوند؟ شارپ بهجای شروع از توصیههای رایج، از الگوهای قابل مشاهده در رفتار خرید شروع میکند. پرسشهای او آشنا هستند: برندها چگونه رشد میکنند؟ تبلیغات چه میکند؟ تخفیفها چه اثری دارند؟ و برنامههای وفاداری تا چه حد وفاداری میسازند؟ اما مسیر پاسخ، شهودی نیست؛ مسیر، دادههای رفتاری و تعمیمهای حاصل از آنهاست.
در قلب روایت کتاب، نفوذ قرار دارد: برندی که میخواهد بزرگتر شود، باید توسط خریداران بیشتری خریداری شود. این نگاه، خواننده را از تمرکز صرف بر مشتریان فعلی یا وفادار به سوی گستره خریداران بالقوه میبرد. شارپ توضیح میدهد که بسیاری از فروشها در دستههای مصرفی از خریداران سبک میآید؛ کسانی که کم و نامنظم خرید میکنند اما تعدادشان بسیار زیاد است. بنابراین، مسئله مدیریت برند فقط عمیقترکردن رابطه با گروهی کوچک نیست؛ بلکه افزایش احتمال انتخابشدن در میان جمع بزرگی از خریداران دسته است.
در این نقطه، دو ظرفیت عملی وارد روایت میشوند. ظرفیت اول دسترسپذیری ذهنی است: برند باید در موقعیتها و نشانههای خرید مرتبط، آسانتر از حافظه بازیابی شود. ظرفیت دوم دسترسپذیری فیزیکی است: برند باید در زمانی که خریدار میخواهد بخرد، واقعاً قابل یافتن و خریدن باشد. تبلیغات، از این منظر، بیش از آنکه دستگاهی برای تغییر نگرشهای عمیق باشد، سازوکاری برای نگهداشتن و تازهکردن پیوندهای ذهنی است. کتاب سپس به نشانههای متمایز میرسد: نام، رنگ، لوگو، بستهبندی یا هر نشانهای که انتخاب برند را سریعتر و تشخیص آن را آسانتر کند. پیام کتاب نه این است که همه بازارها یکساناند و نه اینکه تحقیق محلی بیفایده است؛ بلکه میگوید تصمیمهای برند باید از فرضهای قابل آزمون و الگوهای رفتاری آغاز شوند. برای مشاور، این اثر نقطه شروعی برای بازطراحی اهداف رشد، شاخصهای نفوذ، پوشش کانال و نظام سنجش داراییهای متمایز است
